بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

249

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و اندر آفتاب بودن بسيار و اندر هواى گرم روز گشتن و هواى روز وقت آخر روز و هواى شب جمله بران اعانت كنند جهت تحليل كردن آفتاب و حرارت روز و روشنائى غالب لطائف روح و اجزاى لطيفه رطوبات را و غليظتر شدن آنها از جمع آمدن بخارات در طرف شب و كثافت هواى شب علاج دماغ را از خلط غليظ بمسهل و غرغره پاك بايد كردن هر روز پرورش در درون بينى ماليدن و غذاهاى لطيف خوردن و تقويت دماغ ببويهاى لطيف‌كننده بخارات كردن و همچنين تقويت دماغ و معده به خوردن رس و گيتى و حلواى بلادر و حلواى دارچينى و سفوف مقوى و از چيزهاى غليظكننده روح و خلط پرهيز كردن و در گرمى هوا و آفتاب حركت نه‌كردن و در هواهاى خوش مقام كردن و پيوسته سرمه روشنائى و شياف مرارات كشيدن و هر صباح و شام خون گرم خفاش و زير بال بوم در چشم چكانيدن و اگر جگر تازه را بر آتش نهند به كار و انجيده رطوبتى كه از ان به جوش برآيد دار فلفل و نمك هندى را نرم سوده بران پاشيده بميل آن رطوبت را نيمگرم در چشم كشيدن عظيم فائده بخشد و اگر دار فلفل و قنبيل را ستارست سودها بران پاشند و از ان آب كشند هم بسى نافع آيد و كباب جگر بز و جگر بوم و قليه آنها كه دارچينى و سعتر و زيره و گشنيز داشته باشد و آن را قليه پوتى گويند خوردن و سر بر بخار آن داشتن سودمند بود جوانى پانزده ساله را استسقاى زقى بنياد شده بود او را علاج كردم چون مادهء او تحليل يافت لختى بدماغ او برآمد و شبكور شد فرمودم تا جگر بند بز را قليه پوتى مىكردند بدستور و معطر مىساخت و هر روز سر بر بخار آن مىداشت لحافى برافگنده و چشم گشاده چندانكه عرق بسيار از سر و روى او مىرفت و همان جا به مقدار حاجت از ان مىخورد و بتدريج عرق را خشك مىساخت و پيوسته سرمه مىكشيد به همين صحت يافت جوانى ديگر را ورم سپرز بود او را بكچه داغ كردند بعد چند روز شبكورى پيدا كرد او را نيز همين علاج كرديم صحت يافت و سبب برآمدن بخارات سوداوى بود بدماغ و اين تقويت نافع آمد و اللّه اعلم روز كورى سبب آن غلبه لطافت و قلت روح باصره بود كه روشنى روز تفريق آن كند و گرمى هواى روز تحليل و ترقيق آن نمايد و و اين علت چشمهاى ازرق و اشهل را بيشتر افتد علاج چيزهاى ترىفزا بايد خوردن و بر سر چيزهاى مرطب دماغ طلا كردن چون شير دخترى و لعابها و اشباه آن و از تحليلات و محللات و چيزهاى